که مرگ
با آن نقاب نه ترسناک، که مسخره اش
از پشت تنها پنجره ی روشن شهر، در شب
خیره نگرد
در تو
***
و تو
با دو چشم کم سو
انگاره کنی اش
به عجوزه ای
که چشم دوخته
به راه ندیده و نتیجه اش
چه حال خواهد شد
مرگ
آن دم
RSS