تبليغاتX
یله - آوای لایق پژواک
خدای تو هرچه باشد،یله نیست.او باید مرا دوست بدارد.

نوشتن به باور من جنبشي  است براي درهم شكستن سكوت پرهياهوي روح آدمي.

 

سكوتي دروني كه زمينه‌ساز هياهوي برون است. هياهوي عقربه‌ها و چرخه‌هايي كه مي‌چرخند و

 

 آدم‌هايي كه كوك شده‌اند براي خوردن و خفتن، ديدن و دريدن، زيستن و گريستن و حتي جان باختن،

 هياهوي كه در پس آن هيچ نيست مگر سكوتي منجمد.

 

زين رو معتقدم ادبيات نه برداشتي از زندگي – همان غوغاي توتهي – كه خود ، زندگي‌ست.

ادبيات عالم زندگاني پنداشت‌ها و پژواك‌هاي روح آدمي – فارغ از پاكي و پليدي آن – در جريان كشف خويش است. ادبيات اصيل، آواي برآمده از كنكاش ذهن و دل است، نه باز سرايش اصوات مجعولي كه گوش تن پر است از آن.

در اين ميانه سهم هركس به ميزان پرهيز او از خويش فريبي يا دگر فريبي‌ست. به ديگر سخن زندگاني در اين عالم، تنها ابزاري كه نياز دارد صداقت است. نه نيازمند آراستگي به آويزهاي بدلي پرزرق و برق است نه آموختن اينكه چگونه دروغي بزرگتر را به گونه‌اي باورپذير‌تر جلوه‌دهيم.

ليكن غافل نشويم كه صداقت همواره مترادف سادگي نيست، چه بس حقيقتي به هم درپيچيده كه در روند آسان‌سازي به انگاره‌اي دروغين بدل شود.

پس رسالت هرآنكه اهل ادب است، جهاد از براي كشف نهاني‌هاي هرآنچه هست، با دست‌آويز كردن چراغ صداقت است.

آنچه ادبيات را از جعليات تلخيص مي‌كند روح جاري آدمي در بستر زمانه است. اعصار همچون رشته‌كوههايي هرآنچه در ميانشان بپراكني به دامان خويش مي‌خوانند، جعليات را به كام خويش فرو مي‌كشند و آنچه باقي‌ست ادبيات است كه تا بي‌كرانه در گوش يكدگر زمزمه مي‌كنندش.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 9:44  توسط من  |