تبليغاتX
یله
خدای تو هرچه باشد،یله نیست.او باید مرا دوست بدارد.
زندگی رودی ست،جاری. تو بر کناره ی آن نشسته ای ، نه آغازش را دیده ای،

    نه خواهی دید پایانش را، رود زندگی پیش چشمان تو "از" جایی "به" جایی نمی رود.

                                       تو چون هر آدمیزاده بر کناره آن، فقط رفتنش را نظاره گری.))

نشسته بود یا ایستاده، خاطرم نیست. اما انگار داشت ساعتش را قمار می کرد.

ساعتش را که باخت، مست از کافه بیرون زد.

خون جسد ،رگه های سنگفرش را جدا می کرد. این بار او توی رود بود.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1384ساعت 8:42  توسط من  | 

پدر،

       با آن توتون ترکمنش پیپ بعد از روزنامه را پر می کند.

 آنا،

      مثل بیوه ها، با آن نگاه شاعرانه اش به شبنامه هایی که گواه بی خوابی

چندین شب اوست زل زده،بست نشسته است.

مادر،

      طفلی، چشم از آنا بر نمی دارد.دیگر از او گذشته،دنیا را هر جور که آنا

دوست داشته باشد می خواهد.

من،

        فقط می نویسم.

پدر گرگ باران دیده است،آنا پلنگ زخم خورده.

شام که تمام شود،لابد دوباره آنا با آن نگاه تشنه اش  از زیر زبان پدر پاسخی

برای حادثه بیرون می کشد.

پدر انگار می گوید:

((شکم گرسنه به نان سیر است،روح افسرده به هنر زندست،اما جهل مرکب... 

همان اژدهای هفت سر است. هر سری که بر کنی هفت سر بر جایش نشانده ای.))

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1384ساعت 19:1  توسط من  | 

یاری خواهی دوستی در عراق
سلام دوستان

صدای یاری خواهی دوستی از آن سوی دیوار به گوش می رسد و از شما دوستان طلب یاری می نماید:

اکنون بيش از يک ماه است مستندساز مستقلی به نام «فرشيد فرجی» همراه دوست همکارش «کورش کار» هنگام تصويربرداری بخش آخر فيلم مستندی با نام «در جستجوی کورش کبير» در عراق توسط نيروهای آمريکايی بازداشت شده، و هيچ صدايی از صدا و سيما ـ دستِ‌کم واحد مرکزی خبر و يا شبکه‌ی خبر ـ در نمی‌آيد.

کورش کار سال‌ها در آمريکا زندگی کرده، نامش در فهرست صليب سرخ ثبت شده و خانواده‌ی او در آمريکا پی‌گير آزادی اويند. از فرشيد فرجی اما هيچ خبری نيست. خبر بازداشت او را هم خانواده‌ی کورش داده‌اند و جای بسی خوشحالی‌ست که ابوطالب رگ معرفتش جوشيده و دست‌ِ‌کم ماجرا را به اطلاع وزارت خارجه رسانده. به روايت مرجان رياحی، فرشيد پدر و مادر پيری دارد که مادر دردمند او خبر بازدشت پسرش را هنوز به پدرش نداده مبادا که به دليل بيمارى، زندگى‌اش به خطر بيفتد. پس از اين که مادر فرشيد از همه‌ی نهادها و گروه‌های مسئول تقاضا كرد تمام تلاش خود را برای آزادی پسرش كه فيلمسازی آزاد و بدون گرايش سياسی‌ست انجام دهند، جمعی از فيلمسازان نامه‌ای به مسئولان کشور نوشتند و آصفی هم اعلام کرد که هفته‌ی گذشته موضوع را پی‌گيری کرده‌اند ولی هنوز نتيجه‌ای نگرفته‌اند. صليب سرخ ايران هم هيچ اطلاهی از او ندارد.

اکنون کورش کار و فرشيد فرجی مستندسازان ايرانی مستقلی‌اند‌‌ گرفتار در بازداشتگاه آمريکايی‌ها که در اين ميان فرشيد وضعيت بالقوه خطرناک‌تری دارد، خصوصا که هيچ پشتوانه‌ای هم ندارد. پشتوانه‌ی بين‌المللی به درک، او حتا از کم‌ترين پشتوانه‌ی وطنی و ملی هم محروم است. مسئولان خبری صدا و سيما (رسانه‌ی ملی) اگر بر اين باورند که تعهد و وابستگی شرط حمايت از مستندسازان بازداشت‌شده است، دست‌ِکم می‌توانند به زعم خود برای فحش دادن به آمريکايی‌ها هم که شده از اين دو هم‌وطن هنرمند حمايت کنند. خبرنگاران روزنامه‌ها هم اگر خستگی روزهای انتخابات از تنش‌شان بيرون رفته کمی همت کنند و دست‌به‌کار شوند و نشان دهند که رسالت‌شان تنها حمايت دست و پا شکسته از زندانيان سياسی داخل ايران نيست. در وبلاگ‌شهر هم خواهش می‌کنم آن‌ها که به انگليسی وبلاگ می‌نويسند اين خبر را در وبلاگ‌های‌شان بياورند.
پی‌نوشت:
نويسنده‌ی وبلاگ فرنگوپوليس زحمت متن انگليسی را کشيده. می‌توانيد از آن استفاده کنيد. [+]

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1384ساعت 9:31  توسط من  | 

کرم حشیش، دیگر برای همیشه در مخچه اش لانه کرده است. 

صدای چرق چرق استخوان گوشش را کر میکند.

نه رمق به تن دارد، نه نای نالیدن. دنیای او خانه ای پدری ست که بوی گند مادرش را میدهد.

دل خوشی اش خودکاری ست که جوهر به حلقش خشک شده و ساعتی که سال هاست

ده و نیم را نشان میدهد.

جوانکی دله دزد منجی اوست که عطیه اش مثقالی دوا با نیم بطر عرق است.

بی شک جسد متعفن به بوی مادری اش را در خانه پدری خواهند یافت. مرگ به ساعت ده و نیم

و علت خفگی خواهد بود.    

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1384ساعت 13:29  توسط من  |